ازبچگی عاشق بارون بودم
ازبچگی عاشق بارون بودم
هر وقت بارون میومد میدوییدم تو حیاط دستامو باز میکردم و میچرخیدم تا بارون ب صورت و موهای بلندم بخوره
نفس عمیق می کشیدم تا بوی خاک. نم خورده باغچه
تمام ریه هامو پر کنه
می نشستم رو تاب تو حیاط و اروم زیر بارون تاب میخوردم
بزرگ شدم
تا 15-16 سالگی هم همین عادتو داشتم ولی یه نفر مث ی نسیم اومد تو زندگیم و مث طوفان کل زندگیمو ویرون کرد و احساسمو نابود کرد و رفت
حالا بارون فقط واسم یاد اوری خاطرات گذشته و روزای تلخ هستن
شاید دیگه هرگز نتونم ب عادت بچگیام برگردم
هعی خدایا حق من نبود
لذت بخش ترین کار زندگیم بشع چیزی ک ازش متنفرم
هه عجب سرنوشتی
#no copy
هر وقت بارون میومد میدوییدم تو حیاط دستامو باز میکردم و میچرخیدم تا بارون ب صورت و موهای بلندم بخوره
نفس عمیق می کشیدم تا بوی خاک. نم خورده باغچه
تمام ریه هامو پر کنه
می نشستم رو تاب تو حیاط و اروم زیر بارون تاب میخوردم
بزرگ شدم
تا 15-16 سالگی هم همین عادتو داشتم ولی یه نفر مث ی نسیم اومد تو زندگیم و مث طوفان کل زندگیمو ویرون کرد و احساسمو نابود کرد و رفت
حالا بارون فقط واسم یاد اوری خاطرات گذشته و روزای تلخ هستن
شاید دیگه هرگز نتونم ب عادت بچگیام برگردم
هعی خدایا حق من نبود
لذت بخش ترین کار زندگیم بشع چیزی ک ازش متنفرم
هه عجب سرنوشتی
#no copy
- ۳.۹k
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط