” آنه! “

” آنه! “

تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟

وقتی روشنی چشم هایت،

در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود،



با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات،

از تنهایی معصومانه دست هایت…
دیدگاه ها (۴)

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

مادرم نیست

پارت ۱۹۵

پارت اول رمانمون جینگولیا حمایت بشم لطفا

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

dark life = ۳۷

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۱«یک قدم نزدیک‌تر»ات هنوز نمی‌دانست ح...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

چندپارتی یونگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط