روی دستش "پسرش" رفت ولی " قولش نه " نیزه ها تا "جگرش" رفت
روی دستش "پسرش" رفت ولی " قولش نه " نیزه ها تا "جگرش" رفت ولی " قولش نه " این چه خورشید غریبی است که با حال نزار پای "نعش قمرش" رفت ولی " قولش نه " شیر مردی که در آن واقعه "هفتاد و دو" بار دست غم بر " کمرش" رفت ولی " قولش نه " هر کجا می نگری "نام حسین است و حسین" ای دمش گرم "سرش" رفت ولی " قولش نه "... یاحسین
- ۲.۸k
- ۳۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط