غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم
دلِ سر گشته یِ من کرده هوایت چه کنم

دلِ پاکِ تو مرا کرده چنین زار و فسون
شده آرامش من زنگ صدایت چه کنم

تو پُر از خاطره ای بودنِ تو حقِ من است
تو بگو با غمِ این خاطره هایت چه کنم

با خیالِ تو شبم چون شبِ یلداست هنوز
بی حضورِ تو و آن شان و صفایت چه کنم

گر چه دوری زِ بَرم یادِ تو همراهِ من است
با چنین روز و شب و فاصله هایت چه کنم...
دیدگاه ها (۵)

هی رفیق . . .؟زخم هایت را پنهان کناینجامردمزیادی با نمک هستن...

نی بزن خواهش ولی امشب کمی غمگین نواز خوش نباشد حال من امشب ک...

مدتے است دیگـر از تـهِ دل نمیخنـدمفقط لب هـایـمنقشے بـه نام ...

مشروح اخبار امروز و دیروز..........این چنین بود......... « ا...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

برسان سلام مارا به رفوگران هجران"که دل زمانه بی تو غم بیشمار...

امروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس غم و شادی، که پس پرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط