برگرد

برگرد
نگذار دیر شود
دل است دیگر
شاید دیدی خسته شد از انتظار کشیدن
دست کشید از همه چیز
دیر نیا
آنقدر دیر نیا که مانند «شهریار» مجبور بشوم بگویم
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا..
دیدگاه ها (۱)

باید پاره کرد ،سوزاند ،به آتش کشیدبرگه هایِ لجن گرفته تقویمی...

گــــــــاهی لال مـــــــــــــیشود آدمحـــــــــــرف دارد و...

بزن گیتار که غم دارمتب دستاشو کم دارمبخون این قصه ی تلخی...ک...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:76+یعنی چی که نمیتونی پیداش کنی؟! *قربان.. خیلی ...

اخرین بازمانده

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط