به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگم

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگم
هوای گریه دارم من ، ولی با بغض میجنگم

چو یک اشکی که پنهان شد ز ترس ننگ لغزیدن
چنان مفلوک و مغمومم که خود یک لکه ی ننگم

ز حالم برکه میمیرد ز بغضم ماه میگرید
من آن مجنون دیروزم،ولی در ظاهرِ سنگم

به بغضم میزنم طعنه به اشکم میکنم تردید
برای روی پا ماندن ، ببین محتاج نیرنگم

من از آن حال نامعلومِ هر بارم نفهمیدم
که از ابر و کلاه و چتر و آن بارانی ام لنگم
دیدگاه ها (۲)

از تو میخوانم برایت تا بمانی در نگاهتا بسازی با روانم با شرو...

نفسم باش مرا چوڹ تو ڪسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفتخیره در چشم تو آنقدر که ...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگمهوای گریه دارم من ، ولی...

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگمهوای گریه دارم من ، ولی...

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگمهوای گریه دارم من ، ولی...

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگمهوای گریه دارم من ، ولی...

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگمهوای گریه دارم من ، ولی...

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگمهوای گریه دارم من ، ولی...

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگمهوای گریه دارم من ، ولی...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺮﺥﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻓﻨﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط