سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:اولی گفت: «پدر من

سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:اولی گفت: «پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو باتیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.»دومی گفت: «تو به این میگی سرعت؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه.»سومی سرشو تکون داد و گفت: «شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولتی است. اون کارشو ساعت ۴:۳۰تعطیل میکنه و ۳:۴۵ تو خونه است
دیدگاه ها (۲)

سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:اولی گفت: «پدر من سری...

‏یه بارم خواستیم عین این لاکچریا صبحونه بخوریم، صبح پا شدم ن...

پارت 25

جانباز سرفراز اسمائیل معروفی#فرمان امام رسید که جزایر باید ح...

#Blood_and_dew«خون و شبنم» 𝐏𝐭𝟏شب بارونیِ سئول همیشه بوی خطر ...

@ توضیح مهم::در یکی از کانال هایی که مربوط به رزمندگان مقاوم...

(Part3)

صدای بارون!! یکی از قشنگ ترین موسیقی های دنیاست!!!!!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط