آتیشی که از بارون شروع شد

آتیشی که از بارون شروع شد

part 39

ویوی ا. ت

چند لحظه فقط به جونگکوک نگاه کردم.

ا. ت: الان؟

جونگکوک: آره.

ا. ت: همین الان؟

جونگکوک: آره.

ا. ت: تو همیشه وقتی می‌گی «آره»، یعنی قراره یه کار خطرناک انجام بدیم؟

جونگکوک: نه همیشه.

ا. ت: چند درصد مواقع؟

جونگکوک کمی فکر کرد.

جونگکوک: هفتاد درصد.

ا. ت: خیلی خوبه! واقعاً باعث آرامش شد.

جونگکوک لپ‌تاپ رو بست و از جا بلند شد.

جونگکوک: بیا.

ا. ت: کجا؟

جونگکوک: ماشین.

ا. ت: صبر کن.

جونگکوک برگشت.

ا. ت: من گرسنه‌ام.

جونگکوک چند ثانیه نگام کرد.

جونگکوک: تو همین الان فهمیدی پدرت ممکنه یه راز بزرگ داشته باشه و اولین چیزی که بهش فکر کردی غذاست؟

ا. ت: نه.

جونگکوک: پس؟

ا. ت: اول به غذا فکر کردم.

جونگکوک: باورم نمی‌شه.

ا. ت: بعد به راز پدرت.

جونگکوک: خیلی ممنون.

ا. ت: خواهش می‌کنم.

ویوی جونگکوک

از داخل ماشین یه بسته بیسکویت بیرون آوردم.

به سمتش گرفتم.

جونگکوک: بگیر.

ا. ت با تعجب به بسته نگاه کرد.

ا. ت: اینو از کجا آوردی؟

جونگکوک: داخل ماشین بود.

ا. ت: تو همیشه توی ماشینت غذا داری؟

جونگکوک: نه.

ا. ت: پس چرا الان داری؟

جونگکوک: چون تو همیشه گرسنه‌ای.

ا. ت چند ثانیه ساکت موند.

ا. ت: یعنی از قبل می‌دونستی؟

جونگکوک: از همون روز اول.

ا. ت: من اون‌قدر گرسنه به نظر می‌رسم؟

جونگکوک: نه.

ا. ت: پس؟

جونگکوک: فقط هر جا غذا می‌بینی، نگاهت عوض می‌شه.

ا. ت: این خیلی بی‌ادبانه بود.

جونگکوک: ولی درست بود.

ا. ت بسته رو از دستم گرفت.

ا. ت: باشه. ولی من هنوز ازت ناراحتم.

جونگکوک: چرا؟

ا. ت: چون منو گرسنه نگه داشتی.

جونگکوک: توی ماشینت غذا بود.

ا. ت: ولی خودت باید پیشنهاد می‌دادی!

جونگکوک: دفعه بعد بهت خبر می‌دم که بیسکویت داریم.

ا. ت: خیلی خوب
ادامه
شرط 15لایک 10کامنت
دیدگاه ها (۶)

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

آتیشی که از بارون شروع شد part 41ا. ت: جونگکوک؟جونگکوک: چی؟ا...

ببخشید 🙌🏻

سم جدید براتون اوردم🤣🤣#جونگکوک #نامجون

آتیشی که از بارون شروع شدpart 36ویوی ا. تجونگکوک ماشین رو با...

آتیشی که از بارون شروع شدprt, 20ویوی ا. تجلوی عمارت ایستاده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط