تو مرا بردی به شهر یادها،

تو مرا بردی به شهر یادها،
من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم،

تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم،

زندگی پر بود از فریاد من!
دیدگاه ها (۲)

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با ...

هی فلانی! دیگر هوای برگرداندنت را ندارم… هرجا که دلت میخوا...

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه، بی تاب شدن عادت کم حو...

دل، ماهی خسته‌ای که در تور افتاد در چاله عجب نیست اگر کور ا...

بی تو پَتیاره ی پاییز مرا می شِکند🍁این شب وسوسه انگیز مرا می...

در این پهنه‌ی سرد و بی‌انتها، تنها «خودم» مانده‌ام و آیینه؛ ...

امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستادکجایی؟؟؟دلم هری فرو ریختمدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط