آخرش هم نفهمیدیمن هم حرف زدن بلد بودمداد زدن بلد بودمنیش زدن بلد بودمهر بلایی سرِ دلم آوردیجیک نزدمنه چیزی درست شوداز چیزی که هست بدتر نشودچون عزیز بودیمی فهمی؟