شاه دلم گدا مکش ،من شده ام گدای تو

شاه دلم گدا مکش ،من شده ام گدای تو
گر چه ستم کنی به من،جان و تنم فدای تو

مهر تو از وجود من،با غم دل نمی رود
مهر منت به دل نشد،هر چه کنم برای تو

از همه کس گذر کنم ،از تو گذر نمی شود
مشکل تو وفای من،مشکل من جفای تو

کن نظری که تشنه ام،بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس،جز رخ دلربای تو

جان من و جهان من،روی سپید تو شدست
عاقبتم چنین شود،مرگ من و بقای تو

از تو برآید از دلم ،هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو ،تا که شوم فنای تو

دست ز تو نمی کشم ،تا که وصال من دهی
هر چه کنی بکن به من ،راضی ام از رضای تو
دیدگاه ها (۲)

مرا تنگ در آغوش بگیرآن چنان که کسی نتواندمرا از تو جدا کندمر...

شب به چشمان سیاهت غبطه دارد ناز منوا مکن چشمت که تا افشا نگ...

نمی دانم تو را امشب بِه دِل مهمان کنم یا نه؟همه درد وغم ِخود...

داغ شد پیشانی ام، بیمار چشمانت شدممثل مویت در نسیم، من هم پر...

💏👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ باور ✿ باور نمی کند دل من...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط