#dejavu

#dejavu
Deja vu
پارت اول
*ویو لینو *
... : لینو! لینو! خیلی دوست دارم.
یهو بیدار شدم و دیدم توی اتاقم تنهام و فهمیدم بازم خواب دیدم خواب همون پسر مهربون و کیوت.
لینو: لعنتی این پسر کیه؟! چرا انقدر توی خوابم میاد و انقدر دوسش دارم؟!
الان ۷ساله که این سوالات شده بودن کل زندگیم. اون پسر با موهای قهوای و با اون خنده های لثه ای و دندون های مثل سنجاب. انقدر عاشقش شده بودم که تموم جزییات صورتش رو به خاطر داشتم انگار افسونم کرده بودن. ۷ ساله دنبال این پسر بودم.
«صدای الارم گوشی »
به گوشیم نگاه کردم ساعت ۶:۳۰ دقیقه بود کم کم اماده کار شدم. کت و شلوار سیاه با ساعت برند ام پوشیدم .یه ادکلن تلخ هم زدم و رفتم طبقه پایین.
چان و سونگمین سر میز بودن و صبحونه میخوردن.
لینو : سونگمین خجالت نمیکشی همش اینجای بزار لااقل اول من بیدار شم بعد بیا.
سونگمین : بیا بشین سرجات شبیه پیرمردا غرغر نکن.
چان : لینو احترام دوستت رو داشته باش.
لینو: ( با حالت تعجب)سونگمین چان تو چیز خور کردی؟!
سونگمین : من کاری به این پیرمرد ندارم بدو دیر میشه ها.
باشه ای گفتم و با سونگمین و چان بعد صبحونه راهی کار شدیم.
چان همیشه مراقبم بودو بیشتر نقش یه بادیگارد رو داشت و سونگمین هم دوستم بود. همیشه سعی میکرد یه ادم جدی و سرد باشم ولی پیش سونگمین و هیون خودم بودم و این خیلی خوب بود. توی راه همش می دیدم که حواس چان به سونگمین حس میکردم یه چیزی رو قایم میکنن ولی بازم بی توجه ای کردم. وقتی رسیدم مثل همیشه سرد و خشک با کارمند ها برخورد میکردم ولی همیشه زن های توی شرکت و بعضی از پسرا رو میدیدم که نگاه خاصی به من داشتن ولی بهشون بی توجه بودم. مثل هر روز کارم انجام میدادم که هیون سر رسید.
هیون جین: لینو مدل جدید کمپانی ات رو دیدی خیلی کیوته.
هیونجین خودش هم یه مدل بود ولی واقعا از اون دسته ادمای که جذابا ولی وفاداری بلد نیستن.
لینو : نه ندیدمش و الان هم کار دارم بعدا میرم ببینمش.
هیونجین: ( با کلافگی )نه خیر نمیشه پاشو بیا بریم محل عکاسی.
و شروع کرد کشیدن دستم تا محل عکاسی از مدل جدید معمولا مدل ها رو دستیارم جینا انتخاب میکرد و من دخالتی نمیکردم . وقتی رسیدیم کلی ادم اونجا بود ولی هیون نمیتونست مدل جدید رو پیدا کنه برای همین من از فرصت استفاده کردم و رفتم نوشیدنی بخورم که توی کافه محل فیلم برداری یه پسر با کلاه و ماسک دیدم که نشسته و انگار کلی استرس داشت. همین جوری داشتم نگاهش میکردم و حرکاتش رو انالیز میکردم که انگار دوستش اومد پیشش.
...: هنوز نشستی که اقا نوبت تو عه پاشو.
اون دوتا داشتن میرفتن سمت صحنه که برای چند لحظه نگاه من و پسر به هم خورد و انگار یهو دلم ریخت و سری چشما چرخوندم تا نگاهمون بیشتر سمت هم نباشه. وقتی پسر برای عکاسی روی صحنه رفت دقیقا وقتی خواست ماسکش رو برداره برقا همه قطع شدن و لحظه ای بعد از دل تاریکی چهر ای نمایان شد چهر کسی که مدام در خواب و بیداری مرا عاشق خودش کرده بود ظاهر شد همون فرشته ای رویایی بود. هنوز توی شوک بودم و واکنشم را مخفی کردم و از اونجا دورشدم و برگشتم دفترم با همان چهره سرد همیشگی .

◦•●◉✿ ◦•●◉✿ ◦•●◉✿ Love ✿◉●•◦ ✿◉●•◦ ✿◉●•◦
🩵🫂امیدوارم از خوندن این فن فیک لذت ببرید خوشگلام لایک ها ۲۰تا شه پارت میدم 🩵🫂
دیدگاه ها (۰)

#dejavuDeja vu :نام داستان شخصیت های اصلی :هان، لینو، فلی...

در اعماق قلبم عشق اون را پنهان کردم عشق مرا معتاد اون کرد وم...

Deja vuپارت اول *ویو لینو *... : لینو! لینو! خیلی دوست دارم....

Deja vu :نام داستان خلاصه داستان:لینو یه پسر سرد و مغرور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط