دلتنگت که می شوم

دلتنگت که می شوم
تکه ای از من
شعر می شود
به روی دفترم.

خاطرات مچاله شده ی دیروزهایمان
دست وپا می زنند
و قلمم بی اراده از تو می نویسد.

دلتنگت که می شوم
حس پرواز در وجودم
بال بال می زند
و فقط تو را می خواهم.

دلتنگت که می شوم
چشمانم به وسعت ابر بهار
می گریند.

دلتنگت که می شوم...
و من همیشه دلتنگ توأم.

"سارا قبادی"
دیدگاه ها (۱۱)

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش راشبیه مادر پیری که م...

روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاستواندر طلب طعمه پر و بال بیاراست...

هر بار مرا می نگری می میرماز کوچه ی ما می گذری، می میرم.سوسو...

همه می پرسندچیست در زمزمه مبهم آبچیست در همهمه دلکش برگچیست ...

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط