دوستم تعریف میکرد میگفت :

دوستم تعریف میکرد میگفت :
با نامزدم رفتیم برا اهدا عضو ثبت نام کردیم و این حرفا
آقا مارو جو گرفت هرچی بود تیک زدیم
خدا نکرده اگه اتفاقی بیوفته برام ، فقط پوستم میمونه
تو یه نایلون میارن در خونه تحویل میدن
دیدگاه ها (۱)

معامله نهاییپارت ۶۹« میشه یک بار دیگه بدون اینکه از زیباییش ...

دوستم تعریف میکرد میگفت :با نامزدم رفتیم برا اهدا عضو ثبت نا...

یه خاطره جالب

وانشات تهیونگ پارت ²³ من برمیگردم

#رمان#دختر_خوش_شانس #BTS #part:2*ویو سارا*صبح ساعت ۹ بیدار ش...

سناریو تـــــــرســـــــــنــــــــاکــ😱داشتم با دختر خالم ف...

داستان های مخوف و ترسناک اما واقعی ارسالی کاربرانسلام من بیس...

خاطرات جهنمی ( اردو)

وای جدن خنده دارینهمتونشبیه بچه ها رفتار میکنید جدنواقعا انق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط