برﺑﺨﺎﺭِ ﭘﻨﺠـﺮﻩ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻧﻮﺷﺘﯽ:

برﺑﺨﺎﺭِ ﭘﻨﺠـﺮﻩ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻧﻮﺷﺘﯽ:
"ﻋﺎﺷﻘـــﻢ"
ﺧﻮﻥ شد ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺑﺮ ﺁﺟﺮ ﺣﮏ ﮐﻨﻢ:
"ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ"
دیدگاه ها (۱)

یادَت می آید؟هر سال این موقعصبحِ اولِ وقتپیغام میدادم:عزیزِ ...

از صدای زنگ تلفنت می ترسمنمیدانیدلهره ی عشقبندِ دل پاره میکن...

صبح برفی امروز خواستم برایت بنویسم:«هوا سرد است...دردت به جا...

دست هایت را که گُم کردمبه دیوارها آگهی زدم :"از یابنده تقاضا...

.

خاطره من !!ﺳﺎﻝ۸۷ بودﺩ ﮐﻪ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﺷﺪﻡ ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺴﻠﻮﯾﻪ ﯾﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺎﺭﺱ...

#سخن_خدا ﻭَﻟَﺎ ﺗَﺤْﺴَﺒَﻦَّ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻗُﺘِﻠُﻮﺍْ ﻓِﻲ ﺳَﺒِﻴﻞِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط