رمان عشق جاودان

رمان عشق جاودان
پارت ۵۵

ویو شوگو ایومی رو دیدم که شکمش بالا اومده بود میدونستم دیگه امیدی به برگشتنمون نیست
اون کنار دازای بود
و خیلی صمیمی به نظر می رسیدن نگاهم به دازای خورد که اشک توی چشماش جمع شد چ بغضشو خورد
دکتر گفت
دکتر : پدر بچه کجاست
شوگو: منم ،
دکتر : دست همسرت رو‌بگیر انگار استرس داره
خواستم چیزی بگم ایومی زود تر گفت
ایومی: ما از هم جدا شدیم
دکتر: پس ایشون
نگاهی به دازای کرد و ایومی لب زد
ایومی: بهترین دوستم و تنها کسی که برام مونده اگه میشه دست دازای رو بگیرم
دکتر:مشکلی نیست
دست شو گرفت و ایومی روی صندلی دراز کشید

ویو ایومی
ماده سردی روی دلم ریخت یکم از سردیش تنم لرزید
همون طور داشت بچه رو توی مانتیور بهم نشون میداد و لب زد

دکتر: سالمن
ایومی: سالمن؟
دکتر:‌مگه نمی دونستید دو قلو ان
ایومی: ن..ه
دازای: جنسیت شون چیع(خوشحال)
دیدگاه ها (۴)

رمان عشق جاودانپارت۵۶ دازای:جنسیت شون چیه دکتر:یه دختر یه پس...

رمان عشق جاودان پارت ۵۷آیومی: خوبه ، خداحافظ بلند شدم و از ا...

رمان عشق جاودانپارت۵۴ویو دازایحق با ایومی بود من باید تلاش م...

رمان عشق جاودانپارت ۵۳آیومی دیگه ساکت شد. صبحانه رو که خوردی...

شکوفه های گیلاس🌸 پارت اول🌸اسم:اوسامو دازای. سن :۱۰ ظهر بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط