مــن بی مایه که باشــم که خریدار تو باشــم

مــن بی مایه که باشــم که خریدار تو باشــم
حیف باشــد که تو یار من و مــن یار تو باشـم

تو مگـــر سایه ی لطفی به سر وقت من آری
کـــه مــن آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
دیدگاه ها (۳)

واعظــــی پرسید از فـرزند خـویشهیچ میدانی مسلمانی به چیست؟صد...

جا برای من گنجشک زیاد است، ولیبه درختان خیابان تو عادت کردم

ما محرم سلطانیم ، هَی هَی جَبَلی قُم قُم ...

سلام. عصر تون بخیر و خوشی .خوبی

هر کسی لایق آن نیست که عاشق باشدیعنی این مایه کسی راست که لا...

رفته‌ای از بر سایه، نفسی باز پس آی که من آن صبر ندارم که نشی...

آن چیز که در سینه‌ی من بود، دگر نیستآن عشق که جان‌مایه‌ی غم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط