برگرد که من تاب دل تنگ ندارم

برگرد که من تاب دل تنگ ندارم
با حرف بیا حوصله ی جنگ ندارم

خیلی به سکوت دل خود کرده ام عادت
اعصاب سه تار و دف و آهنگ ندارم

درد است که جای هوس بوسه ی داغت
بر روی لبم جز رژ پر رنگ ندارم

درگیر توام منزجر از فلسفه و درک
بگذار بگویند که فرهنگ ندارم

از خانه ی تو فاصله یک متر زیاد است
خب حق بده من طاقت فرسنگ ندارم

باید تو بیایی و بمانی که نمیرم
برعکس تو من جای دلم سنگ ندارم
دیدگاه ها (۳)

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ...

‌کاش ممنوعه نبودی...تاببینی من هم عاشقی رابلدم...تاببینی برا...

در چرخش تاریخ،چه سرخوده چه سرخوشدنیا نه به جمشید وفاکرد،نه ک...

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیستباور کنید که پاسخ آیینه سنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط