ابر ِ بغضم از نگاهت باز ، باران می شود

ابر ِ بغضم از نگاهت باز ، باران می شود
خانه ی آمالم از ، قهر ِ تو ویران می شود
تا که می گیری تو دستم را ، چه خوشحالم ولی
قلبم از ، سردیّ ِ دستانت پشیمان می شود
دل که از گرمای لبخندت می آرامد ببین
محو شد تا خنده ات ، در سینه لرزان می شود
دستهای التماسم ، باز می جوید تو را
باز از ، امّید ِ خود ، درگیر ِ حِرمان می شود
دل گلاویزست با احساس ِ چشمانی که از
فرط ِ بی احساسی ِ چشم ِ تو ، گریان می شود
حیف ، از شیرینی ِ آغاز ِ دل بستن که آن
هم فدای ماجرای تلخ ِ پایان می شود ...
دیدگاه ها (۷)

به قصه ای که به مغزم چپانده ای برگردبه هرچه بودی و هستی و ما...

مـن شیفته ی کبـابِ مرغابـی هااو عاشقِ حیوان بخصوص آبی هامن ر...

یار من رفت و نگاهی به دل پاره نکرد بی وفا دردودلی با من بیچا...

من هنوزم مترسکت موندمتو هنوزم کلاغ من هستیمثل عطری که دیوونم...

»blood shadows» (سایه های خونی) part ۲۰/___دانای کل: الیویا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط