پارت ۳

پارت ۳


ویو ا.ت


بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستیم رسیدیم
از ماشین پیاده شدم و وارد مغازه شدیم
بوی گل های متنوع به مشامم میخورد
عاشق این مکان بودم
زمان مجردیم همیشه میومدم اینجا
مغازه ی کوچیکی بود ولی خیلی قشنگ بود
اینقدر میومدم اینجا که با صاحبش که یه زن سن بالا ولی مهربون بود آشنا شدم
این زن مهربون دوست مامان جین بود و آشنایی ما یجورایی به خاطر این زن بود

با مهربونی سمتش رفتم و بغلش کردم
ا.ت : آجوما ( تو کره به زن سن بالا میگن ) خیلی وقت بود ندیده بودمت
آجوما : دلم برات تنگ شده بود عزیزم
از بغلش دراومدم
سمت مامانم رفت و همدیگه رو بغل کردن
مشغول صحبت شدن

سمت گل ها رفتم و یکی یکی همه رو نگاه کردم
خیلی قشنگ بودن
میخواستم گلی بگیرم که به لباسم بیاد
پس چند شاخه رز سفید و چند شاخه هم لیلیوم سفید برداشتم
سمت آجوما رفتم
ا.ت : آجوما میشه اینا رو برا درست کنی ؟
با لبخندی شیرین گفت : حتما عزیزم
با کاغذ توریه سفید برام دسته گل درست کرد
خیلی قشنگ شده بود

هزینه ی گل رو حساب کردم و از مغازه زدیم بیرون

سوار ماشین شدیم
گوشیم رو باز کردم که با حجم زیادی از زنگ و پیام های جین مواجه شدم
بهش اهمیت ندادم

دوست داشتم با گل ها کمی عکس بگیرم

ا.ت : مامان میشه بریم رود هان ؟
نایون : باشه عزیزم

فلش بک به عصر ( برای هدر نرفتن وقتتون )

داشتم به عکس هایی که ظهر گرفتم نگاه میکردم
خیلی قشنگ شده بودن
لباس ها و گل ها با هم ارتباط قشنگی برقرار کرده بودن

جین از صبح هزار بار بهم زنگ زده بود ولی جوابش ندادم

چشمام رو بستم و چند لحظه ای آروم گرفتم

با تقه ای که به در اتاق خورد چشمام رو باز کردم
ا.ت : بله ؟
در باز شد
مامانم بود
نایون : عزیزم میتونم باهات کمی صحبت کنم ؟
ا.ت : آره حتما
کنارم روی تخت نشست و دستم رو گرفت
نایون : ببین عزیزم اینجا که خونه ی خودته و منم که غریبه نیستم مادرتم ، میتونی تا هر وقت که بخوای پیشم بمونی ولی باید نباید زندگیت رو همینجوری رها کنی
بهش نگاهی کردم که ادامه داد : شاید منظورم رو بد متوجه بشی پس بزار درست تر برات توضیح بدم ، منو بابات هم بیشتر مواقع با هم دعوا میکردیم ، سر موضوعاتی تفاوت نظر داشتیم ولی آخرش آشتی میکردیم و با هم کنار میومدیم ، می‌خوام بگم که حتی اگه بد ترین دعوا رو هم با شوهرت داشته باشی سعی نکن ازش فرار کنی یا حتی اون دعوا رو فراموش کنی ، فقط سعی کن با کمک همسرت مشکلتون رو حل کنید ، الان هم میتونی تا هر وقت که بخوای اینجا بمونی ولی یادت نره شوهرت منتظرته ، درسته با هم دعوا کردید ولی اون خیلی تو رو دوست داره و اینو میشه از رفتار هاش فهمید

بدون منتظر موندن جواب من از اتاق بیرون رفت

کمی به حرفاش فکر کردم ، راست می‌گفت !
جین واقعا منو خیلی دوست داره و همیشه اینو با رفتار هاش نشون میده
و شاید این من بودم که دیشب خیلی حساس شده بودم
ولی بازم نمی‌تونستم سیلی که جین بهم زده بود رو فراموش کنم

صدای زنگ گوشیم باعث شد از افکارم جدا شم
نگاهی انداختم
جین بود !
شاید باید جوابش میدادم
همینکه دستم رو روی دکمه ی پاسخ کشیدم صدای جین داخل گوشم پخش شد
جین : ا.ت ؟ خوبی ؟ کجایی ؟
ا.ت : سلام
جین : فدات بشم کجایی ؟ ها ؟ دخترم کجایی ؟ حالت خوبه ؟
ا.ت : آروم باش جین
جین : خیلی خب آرومم ، خوبی ؟
ا.ت : بد نیستم
صدای جین غمگین شد
جین : می‌دونم ، همش تقصیر منه ، نباید اون کارو میکردم
چیزی نگفتم
جین : کجایی عزیزم ؟
ا.ت : خونه ی مامانم
جین : الان میام پیشت
ا.ت : نمی‌خوام
جین : چرا ؟
ا.ت : از دستت ناراحتم
خنده ی ریزی کرد ولی سریع جمعش کرد
جین : الان میام از دلت در میارم دخترم ، فقط چند دقیقه صبر کن
ا.ت : هوم

تلفن رو قطع کرد
اگه بگم از نگرانیش و جنتلمنیش ذوق نکردم دروغ گفتم ، ولی هنوزم ناراحت بودم از دستش

آروم روی تخت دراز کشیدم
خیلی خستم بود پس چشمام رو بستم تا کمی استراحت کنم



ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۴۴)

بانو حمایت شه https://wisgoon.com/jjeonshinai

بانو حمایت شه https://wisgoon.com/jeon_lily3

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم چند ...

بانو حمایت شه https://wisgoon.com/hosi2026

پارت. 29

part. 24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط