𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟑

گوشی رو گوشه ای رو تخت انداختم
حوصله نداشتم موهامو خشک کنم پس با موهای خیس رفتم زیر پتو و چشمامو بستم
.
.
.
‌.
.
.
صبح زود بیدار شدم .... یعنی ساعت ۶
موهامو گوجه ای بستم و لباسی ورزشی پوشیدم
چون قراره روزمونو با ورزش شاد کنیم
نفس عمیقی کشیدم
ـ خب بریم
با کلی جست و جو بلاخره باشگاه مدرسه رو پیدا کردم و در باشگاه رو باز کردم
صدایی میومد انگار کسی اینجاست ....
حولمو روی شونم گذاشتم و قمقمه توی دستم را بیشتر در دستم فشردم
به سالن باشگاه رسیدم ..... سالن خیلی بزرگ بود
گوشه ای از سالن پسری داشت با کیسه بوکس ، بوکس تمرین میکرد
بالا تنش کلا لخ‍...........‍ت بود و فقط یه شلوار تنش بود
هدفون تو گوشش بود.....انگار متوجه اومدنم نشده
به درک....

قمقمه رو گوشه از سالن گذاشتم
و بدون توجه به اون مرتیکه ورزشم رو شروع کردم
از بزرگ بودن سالن خوشم اومد چون برای دویدن خوبه
خب....شروع کنیم
.
.
.
.
.
دیگه دویدن بسه...!
برای خستگی نفس نفس می زدم ..... وای.. نفسم قطع شد
روی صندلی نشستم و با حوله عرق پیشونیمو پاک کردم بعد بلافاصله آب خوردم
اخیشششش....راحت شدم

ـ تو اینجا چیکار می‌کنی ؟

با صدای پسرونه ای سرمو بلند کردم
این همونی نیست که داشت بوکس تمرین میکرد

ورا : مشکلی هست ورزش کنم ....

بعد لبخندی ملیح زدم که حرصش بگیره ولی .... نه
هیچ واکنشی نشون نداد .... دوباره همون جوری سرد را زده بود بهم ..... انگار آدم ندیده
نمی‌دونم چرا ولی هر وقت اونجوری نگام می‌کنه یاد چیزی میوفتم ولی نمی‌دونم یاد چی .... ؟
اون نگاه سردش برام خیلی آشناس....خیلی

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۵)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟒همینجوری زل زده بود ب...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟓من زیاد شنا بلد نیستم ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟐جواب دادم و جلوی گوشم ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟏در اتاق رو پشت سرم بس...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟒همین که این حرکتو زد از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط