یادش بخیر سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می‌کردیم تا واسه رف

یادش بخیر سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می‌کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم!


کیا وقتی توی خونه کسی بهشون املا نمی‌گفت، کتاب رو باز میکردن، از رو می‌نوشتن، آخر هم به خودشون ۲۰ میدادن؟

دیدگاه ها (۲)

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

پدر بودن، پسر بودن، برادر بودن، همسر بودن، کار داشتن، خونه د...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

واییییی واسه سان ناراحت شدم اینجا💔😭واسه ایتنی هایی که این بر...

نمیدونم کدومتون تا حالا کرگدن رو خوندید اما من سالها پیش اون...

رمان آرام باش

I can be myself with himPart¹⁰⁷کمی بعد،باهم از بیمارستان اوم...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁴لارا نگاهی به جونگکوک انداخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط