هرچه بیشتر به شاخ و برگ گل نگاه میکرد بیشتر محوش میشد

هرچه بیشتر به شاخ و برگ گل نگاه میکرد بیشتر محوش میشد
دستش را دراز کرد تا در اختیار بگیرد
ولی خارها مزه ی درد را به او چشاندند تا بداند
اگر حفاظ برای گل نبود چنین زیبا و با طراوت نبود
دیدگاه ها (۴)

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷¹سالن مهمونی پر از نور و بادکنک بود. جیمین با ذ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p5جونگکوک خیلی زود جای خودش رو به سوک‌هی...

در دنیای من عشق بی معنی ست

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

۴۵ لایک و ۱۵ نشر و ۵۰ کامpart : 15به جای کاور این عکسشونو گذ...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

اسم : عشقی در تاریکی جنگل پارت ۷ (از زبان راوی ) بعد از چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط