عشق،

عشق،
مژده یاران که زبند من و ما باز شدم...
در سرا پرده او محرم هر راز شدم...
رفت از خاطر من دفتر افسانه عقل...
قصه عشقم و از عشق هم اغاز شدم...
من همان عاشق خاموشم ومهجور ای دوست...
کز بیان تو برای تو در اواز شدم...
شیوه شاعریم نیست هوس، عمری را...
به هوای تو چنین قافیه پرداز شدم
دیدگاه ها (۹)

کاش خطی بنویسی و دلم باز شودکاش اصلا برسی از در و آغاز شودعش...

کاش خطی بنویسی و دلم باز شودکاش اصلا برسی از در و آغاز شودعش...

کاش خطی بنویسی و دلم باز شودکاش اصلا برسی از در و آغاز شودعش...

کاش خطی بنویسی و دلم باز شودکاش اصلا برسی از در و آغاز شودعش...

کاش خطی بنویسی و دلم باز شودکاش اصلا برسی از در و آغاز شودعش...

کاش خطی بنویسی و دلم باز شود"!!!کاش اصلا" برسی از در و آغاز ...

کاش خطی بنویسی و دلم باز شودکاش اصلا برسی از در و آغاز شودعش...

کاش خطی بنویسی و دلم باز شودکاش اصلا برسی از در و آغاز شودعش...

پایِ چشم تو به چشم همه رسوا شده امبا خطِ سبزِ تو ، سر خطّ خب...

پایِ چشم تو به چشم همه رسوا شده امبا خطِ سبزِ تو ، سر خطّ خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط