یه روزی

یه روزی
یه عکس
ربان مشکی کنارش
حلوا
خرما
قران
گریه های بی معنی
ناله های بیصدا
دلتنگی تکراری
یه حس دلسوزی
ترحم
فکر شب اول .
سوالای که میپرسن ...
جوابایی که میدم ...
میرسه اونروز
خیلی نزدیکه ...
شاید تو هم از زیر تابوتم گرفتی ...
ولی قول میدم اخرین باری باشه که ازت بالاترم ...
از اون به بعد زیر پاتم ...
زیر خاک پات ...
دیگه دست ردرو سینه م نمیزنی ...

با لگد بکوب به سنگم ...

بگو دیدی اخر روتو کم کردم ...

فقط گریه نکن اون موقعه ...

چون وقتی نتونم اشکاتو پاک کنم

زجر میکشم ..
دیدگاه ها (۷)

یه روزی یه عکس ربان مشکی کنارش حلوا خرما قر...

☆ᴏɴᴇ-sʜᴏᴛ☆

تک پارتی جین

رویایی گه تبدیل به واقعیت شد پارت ۷۸

Chapter 2Lucky-bloody#پارت 85-ولی وقتی تو کما بودم داشتم زجر...

part44 تارا-صبح پاشدم رفتم دسشویی اومدم یه کت و شلوار سورمه ...

part 194جنیور:مامان لطفابروخونه واستراحت کن خبری شدبهت خبر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط