MIRASE pt2

سوار ماشینم کردن..
من همینجوری تقلا میکردم اما اون یارو اصلا اهمیت نمیداد!..
دوتا بادیگاردا کنارم بودن که در نرم..
همینجوری داشتن میرفتن..
بعد ۳۰ مین رسیدیم به ناکجا آباد.‌.
دور تا دورمون درخت و جنگل بود..
زبون باز کردمو گفتم..
ات:منو کجا دارین میبرین عوضیا؟! با شماعم! کرین؟!
اون یارو دهن باز کرد و گفتن..
..:داریم میبریمت قراره یه کاریو انجام بدی بعد آزادت میکنیم بچه!
ات:به من نگو بچه مرتیکه!..نمیتونستین مثل آدم بهم بگین؟پ نیازی به خون و خون ریزی نبود!
..:یجوری رفتار نکن که انگار ناراحت شدی که اون مرد!..
سکوت کردم..
چون واقعا دلم میخواست اون بمیره!
ولی نمیخواستم از چاله بیوفتم تو چاه!..
نمیدونستم چی به چیه اصلا واسه چی دارم میرم!..
بعد ۲۰ مین دیگه رسیدیم به یه در مشکی طلایی که پشت در یه جاده کوتاه میخورد به یه عمارتی..
عمارت معمولی نبود انگار برای میلیونرا بود!..
دوازه باز شد و ماشین رفت سمت عمارت..
بادیگاردا هنوز دستامو گرفته بودن..
نمیدونستم کجا دارندمنو میبرن..
برای همین جیغ و دادو شروع کردن..
تقلا کردنو شروع کردم..
اونا سعی میکردن منو از پله ها ببرن بالا..
که موفقم شدن..
منو محم انداختن روی زمین جوری که دستو پاک درد گرفته بود..
فحشی نسارشون کردم..
ات:حرومزاده هاا!
منو داخل اتاق نزدیک پله گذاشتن..
معلوم نبود داخل کدوم جهنم دره ی دیگه گیر افتاده بودم!
......................................................
الان دو روز کامله که اینجام اما هیچی به هیچی!..
از خدمت کارا که برام غذا میارن میپرسمم جواب نمیدن!..
لب به غذاهاشون نزدم..
تو حال خودم بودم‌ که یکی درو باز کرد..
که همون یارو اومد تو..
دست به سینه جلوم ایستاد..
زبون باز کرد..
..:باید بیای رئیس باید ببینتت!
ات:کدوم رئیس؟! مگه به غیر از تو حرومزاده ی دیگه ایم هس؟!
..:بهتره جلوی رئیس اینجوری صحبت نکنی!
اون مثل من خونسرد نیس!
ات:به درک که خونسرد نیس!..بابا دو روزه نمیدونم کجام اصلا واسه چی اینجام!
تا برام توضیه ندی من جایی نمیام!
..:اوکی!..برات توضیه میدم چون رئیس گفته!
ات:میشنوم!..

پست قبلیم هیچ لایکی نخورده کامنتم نذاشتین اما با این وجود دارم پارت میزارم!
براتون متاسفم!
حما..یت!
دیدگاه ها (۰)

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

وقتی بهت سیلی میزنه پارت ۱ با کوک رفته بودین مهمونی خانوادگی...

......//برده ی زیبا//.....

پارت ۲ویو ات:ماشین متوقف شد. فضای بیرون یه عمارتِ سنگی و بزر...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۴«شلیک در تاریکی» 🔫🌧️صدای شلیک هنوز ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط