ایستاده پشت در به آرامی بازش میکنی نظاره گر می شوی و ناگه

ایستاده پشت در به آرامی بازش میکنی نظاره گر می شوی و ناگهان چیزی را میبینی که تا به حال فقط اسمش را شنیده بودی به سرعت در را میبندی و فرار میکنیُ به اتاق خود می رویُ در اتاق را قفل می کنی و تکیه زنان به در تصویرش را در ذهن بیاد می آوری
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ب خدا سوکس دو سر بود تو دشّویی خب چیکار کنم؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

🖤 پارت ۳۶ | «بین ما»تهیونگ در راهرو ایستاده بود.صدای بلندگو ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۶صدای سامان هنوز در راهروی مخفی ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وششم 𓆪 🖤🥀اسما با شنیدن آن صدا بی‌اختیار ب...

مرد بی رحم

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

......پارت هفتم......

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۸✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط