گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند

گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند،
کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید .
طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند
یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت جعبه مهرها ؛
اون یکی گفت:
نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره !!
گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم
اگه بیدار باشه معلوم میشه !!!
مرد که حرفای اونا رو شنیده بود خودشو بخواب زد.
اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.؛
و گفتند : پس خوابه، طلاها رو بزاریم زیر جعبه مهرهای نماز؛

بعد از رفتن آن دو،
مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو برداره ؛
اما اثری ازطلا نبود!!!
و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهاش رو بدزدن

#برجام
#دیپلماسی
دیدگاه ها (۶)

راستگویان

بانو

فرمانده

چرا رییس جمهور (هیات های اجرایی) به عنوان حافظ قانون اساسی ب...

زندگی بی رحم

شرلوک*Sherlock part 27 (3)🌀✒️شرلوک جعبه‌ی فلزی را با دقت در ...

پارت دهم نخ قرمز نجات دهنده مجرمان عاشق 💋تهیونگ در حالِ رفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط