پارت سیزدهمآموزش های اولیه

پارت سیزدهم:آموزش های اولیه
(Rose)
به صفحه ی گوشی خیره شد.
از وقتی که بیدار شده بود فقط ۲ ساعت گذشته بود.
ولی شدیدا خسته و بی حال بود.
موهای مشکی رنگش به قدری بلند شده بود که تا گودی کمرش می رسید.
حالا این موها پراکنده و شلخته و تقریبا شونه نشده به نظر میومدن.
یه لباس گشاد و بلند استخونی با گل های صورتی و قرمز و آبی به تن داشت.
هر لنگه ی دمپایی ابری طلاییش یه گوشه از خونه رو اشغال کرده بود.
روی صندلی میز ناهار خوری نشسته بود و توی این ۲ ساعت حتی ۱ دقیقه هم نبود که چیزی نخورده باشه!
خسته از جاش بلند شد طوری که انگار کوه جابه جا کرده باشه.
آماده بود همون لحظه همون جا روی مبل ولو بشه.
اولین قدم رو که برداشت صدای مزاحم زنگ در به گوش خورد.
سولار:کیهههه؟
جلوی در رفت و با شتاب در رو باز کرد. "جونگ کوک؟"
جونگ کوک:برای دیدن مادمازل حتما باید وقت قبلی داشت؟؟
هوفی کرد و روبه جونگ کوک گفت.
سولار:اگه به خاطر تهیونگه باید بگم حال من کاملااااا خوبه هیچ جایه نگرانی نیس
توی این مدت جونگ کوک مثل برادر تهیونگ شده بود و از وقتی که فهمیده بود سولار بارداره همش بهش سر میزد.
جونگ کوک:کاری با شما ندارم!اومدم یه سری مدارک رو بردارم و برم
مکثی کرد و ادامه داد.
جونگ کوک:البته یه چیزی هم برای خانم خانم ها آوردم
دستش رو که تا الان پشتش بود،جلو آورد.
یه بسته شکلات. اونم طعم مورد علاقه ی سولار!
جونگ کوک:حالا مجوز ورود می گیرم؟
با گفتن جمله ی "کمتر نمک بپاش" از جلوی در کنار رفت ولی جونگ کوک متفکرانه بعد از یک قدم ایستاد.
جونگ کوک:اینجوری که نمیشه،بیا!بشین اینجا
سولار رو به طرف مبل تک نفره ای برد و نشوند. "تو قراره مادر یه دختر بشی،هنوز بلد نیستی موهاتو شونه کنی؟"
با کف دست محکم زد تو سرش. "ای دختر حواس پرت"
جونگ کوک فورا دست سولار رو گرفت و پایین آورد. "اگه تهیونگ بفهمه زنش خودزنی میکنه،خونم گردن خودته"
چینی به بینیش داد و گفت. "بهتره یسری نکات آموزشی رو یادت بدم!"
دیدگاه ها (۰)

پارت دوازدهم:دوستی غیر منتظره(Rose)دلین ۲۶ سالش بود. ۲ سال ا...

پارت یازدهم:سرآغاز دفتری به نام زندگی(Rose)۳ سال بعد.۵ فوریه...

خانواده ی جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط