گفتم برویت چ نم گفت نظر

گفتم ڪہ برویت چہ ڪنم گفت نظر
گفتم ڪہ بڪویت چہ ڪنم گفت گذر

گفتم ڪہ غمت چند خورم گفت مخور
گفتم چہ بود چارہ من گفت سفر

#ڪمال_خجندے
دیدگاه ها (۲)

درد عشـ♡ـق است ندانم که چه درمان سازم#سعدی

جرم است سراپای من خاک نهادلیکن بودم به عفو او خاطر شادای وای...

علم حکمت را طلب کن گر طرب جوئی همیتا به شاخ علم و حکمت پر طر...

شوریده ی آزرده دل ِ بی سر و پا مندر شهر شما عاشق انگشت نما م...

#شعر_قدیمی 🍃دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردیاد حریف شهر و رف...

بشریت از زمانی که به خردمندی رسید و خود را شناخت متوجه اختلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط