ما آدم های زجر کشیدَنیم.

ما آدم های زجر کشیدَنیم.
نه می دانیم از عشق چه می خواهیم،
و نه حتی به آن درجه از بلوغ عاطفی رسیده ایم که آدمی دیگر را به بازی نگیریم.
آنقدر با او قایم باشک بازی می کنیم،
تا روزی از همسایگی مان برود و تازه یادمان بیفتد که می شد به جای گرگ و میش، گل یا پوچ را امتحان کرد.
گلی میان هر دو مشت گذاشت و برنده شد.
ما آدم های جنگیم و بعد از پایان تازه یادمان می افتد عاشق شویم.
کم اند کسانی که از منِ درونشان بگذرند و با آمیزش دو روح به یگانگی برسند...
دیدگاه ها (۱)

سال ها پیش از اینزیر یک سنگ گوشه ای از زمینمن فقط یک کمی خاک...

مجموعه فرهنگی «عرشیان»:اگر میخواهی با کشتن یک گوسفند اتفاق خ...

★بیشتر انسان ها هنگام افسردگی و نا امیدے ناخودآگاه بـه وضعیت...

انسان 2 نوع معلم دارد. آموزگار و روزگارهر چه با شیرینی از او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط