ما آدم های زجر کشیدَنیم.
ما آدم های زجر کشیدَنیم.
نه می دانیم از عشق چه می خواهیم،
و نه حتی به آن درجه از بلوغ عاطفی رسیده ایم که آدمی دیگر را به بازی نگیریم.
آنقدر با او قایم باشک بازی می کنیم،
تا روزی از همسایگی مان برود و تازه یادمان بیفتد که می شد به جای گرگ و میش، گل یا پوچ را امتحان کرد.
گلی میان هر دو مشت گذاشت و برنده شد.
ما آدم های جنگیم و بعد از پایان تازه یادمان می افتد عاشق شویم.
کم اند کسانی که از منِ درونشان بگذرند و با آمیزش دو روح به یگانگی برسند...
نه می دانیم از عشق چه می خواهیم،
و نه حتی به آن درجه از بلوغ عاطفی رسیده ایم که آدمی دیگر را به بازی نگیریم.
آنقدر با او قایم باشک بازی می کنیم،
تا روزی از همسایگی مان برود و تازه یادمان بیفتد که می شد به جای گرگ و میش، گل یا پوچ را امتحان کرد.
گلی میان هر دو مشت گذاشت و برنده شد.
ما آدم های جنگیم و بعد از پایان تازه یادمان می افتد عاشق شویم.
کم اند کسانی که از منِ درونشان بگذرند و با آمیزش دو روح به یگانگی برسند...
- ۹۵۶
- ۲۱ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط