و زندگی آنقدر کوچک شد

و زندگی آنقدر کوچک شد
تا در چاله‌ای که بارها از آن پریده بودیم
افتادیم...

#گروس_عبدالملکیان
دیدگاه ها (۰)

نسیمی شاخه‌هایم را شکست و با خودم خواندم:بهار با تو بودن‌ها ...

به راه افتادی: سیم جاده غرق نوا شد.در کف توست رشته‌ی دگرگونی...

خـوشم کـه شعله ی آهم بـه دوزخت کشد اماچه می کند...

ما هر کدامدرخت خسته ای هستیمعریان شده از اندوه..پاییزتنها به...

دربزرگراه زندگی،"راهت""راحت" نخواهدبود!هر"چاله ای"، "چاره ای...

ای کاش خالقت میدانست چه تندیس پرستیدنی را تراشیده است. انقدر...

در بزرگراه زندگی ، "راهت""راحت" نخواهد بود!هر"چاله ای""چاره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط