در دهی دزدی شد.رد پا بجا مانده شبیه چکمه های کدخدا بود.،
در دهی دزدی شد.رد پا بجا مانده شبیه چکمه های کدخدا بود.،یکی گفت.: دزد چکمه های کدخدا را دزدیده.، دیگری گفت:چکمه های دزد شبیه چکمه های کدخدا بوده...
هر کسی به طریقی واقعیت را توجیح میکرد.، دیوانه ای فریاد برآورد" که ای مردم دزد خود کدخداست.،مردم پوزخندی ردند و گفتند:به دل نگیر کدخدا.، او دیوانه است.، مجنون است.
و فقط کدخدا فهمید تنها عاقل آبادی اوست.،فردای آن روز کسی آن دیوانه را ندید.،احوالش را جویا شدند که کدخدا گفت:دزد او را کشته.،
کدخدا واقعیت را میگفت ولی درک مردم پایین بود..
هر کسی به طریقی واقعیت را توجیح میکرد.، دیوانه ای فریاد برآورد" که ای مردم دزد خود کدخداست.،مردم پوزخندی ردند و گفتند:به دل نگیر کدخدا.، او دیوانه است.، مجنون است.
و فقط کدخدا فهمید تنها عاقل آبادی اوست.،فردای آن روز کسی آن دیوانه را ندید.،احوالش را جویا شدند که کدخدا گفت:دزد او را کشته.،
کدخدا واقعیت را میگفت ولی درک مردم پایین بود..
- ۱.۱k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط