تلنگری برای شاید حتی یک وجدان آزاده
تلنگری برای شاید حتی "یک" وجدان آزاده:
تویی که در دلت، اهل بهشتی
گمان کردی که شک معنا ندارد؟
تویی که نیمه شب در سجده هستی
گمان، تردیدِ زهدت، جا ندارد؟!
تویی که با وضو دایم به ذکری
بدان جَنّت* خیالت را ندارد!
چرا؟!چون بی تفکر، صمّ و بُکمی**
تأمل در خیالت پا*** ندارد؟!
چرا؟! چون آمدی سوی فریبی
که جز اهریمنی سودا ندارد
تویی که دور بودی از پَلشتی
ببین! تکفیر در دین جا ندارد
تویی که منزجر بودی زِ زشتی
ببین! داعش ز پَستی تا**** ندارد
اگر تو بذر خونریزی بِکِشتی
برایت زندگی مأوا ندارد
اگر تو کودک و نوزاد کُشتی
بدان وجدان دگر احیا ندارد
تویی که جای راه اکنون به چاهی
فریب اهرمن، فردا ندارد
برای تشنه کامانِ ز خشکی
سراب و آب اگر معنا ندارد؛
در افکار سَرانَت*****؛ زشت و وحشی
خدا داند که انسان جا ندارد
رها شو از سیاهی و پلیدی!
ندای رَبّت، آمنّا ندارد؟!
فرزاد جهانبانی
تویی که در دلت، اهل بهشتی
گمان کردی که شک معنا ندارد؟
تویی که نیمه شب در سجده هستی
گمان، تردیدِ زهدت، جا ندارد؟!
تویی که با وضو دایم به ذکری
بدان جَنّت* خیالت را ندارد!
چرا؟!چون بی تفکر، صمّ و بُکمی**
تأمل در خیالت پا*** ندارد؟!
چرا؟! چون آمدی سوی فریبی
که جز اهریمنی سودا ندارد
تویی که دور بودی از پَلشتی
ببین! تکفیر در دین جا ندارد
تویی که منزجر بودی زِ زشتی
ببین! داعش ز پَستی تا**** ندارد
اگر تو بذر خونریزی بِکِشتی
برایت زندگی مأوا ندارد
اگر تو کودک و نوزاد کُشتی
بدان وجدان دگر احیا ندارد
تویی که جای راه اکنون به چاهی
فریب اهرمن، فردا ندارد
برای تشنه کامانِ ز خشکی
سراب و آب اگر معنا ندارد؛
در افکار سَرانَت*****؛ زشت و وحشی
خدا داند که انسان جا ندارد
رها شو از سیاهی و پلیدی!
ندای رَبّت، آمنّا ندارد؟!
فرزاد جهانبانی
- ۵۸
- ۰۹ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط