عشق ممنوعه من

عشق ممنوعه من
پارت ۱۰
۱ هفته بعد
#دیانا
من خوب شده بودم فردا قراره برم سرکار
#پدربزرگ
پ. همین امشب بابد این کارو کنیم
م ا. بش من موافقم
م د.هی منم
پ د. بش بیچاره دخترم
م م. هی
#ارسلان
با بچه ها داشتیم فیلم میدیدم یهو
پدربزرگ امد
پ. خب میخام چند تا چیز بگم
م. جانم
پ. محشاد و محراب باید باهم ازدواج کنن
م. چیییییییییی
محشاد. یعنی چی من با این بز
پ. گفتم باید ازدواج کنید تمام
پ. و اینک دیانا و ارسلان هم باید باهم ازدواج کنن
د. چی من با این مارمولک
پ. گفتمممممممم جیییییییییییی
د. من اصلا نمیخوام
یهو دیانا با گریه رف
ر. آخه پدربزرگ چرا باید باهم ازدواج کنن اگر نکنن چی میشه
پ. از خونه بیرون و هیچ ارثی نمیرسه
ا. ولی من
پ. فقط ۵ ماه باهم زندگی می‌کنید بس کنید
محراب . ۵ ماه چیزی نیس سری جدا میشم
م. هی ولی دست بهم نمیزنی
دیدگاه ها (۴)

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

marry without love

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۹☆{اسلاید ۲ لباس خونگی ا/ت}ویو ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط