.

.
خبر داری که شهری رویِ لبخند تو شاعر شد؟
چرا اینگونه ، کافرگونه ، بی رحمانه می خندی؟!!
دیدگاه ها (۱)

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

به تو که فکر می‌کنم،کاغذها رو به من لبخند می‌زنند!واژه‌ها به...

الا ای آنکه پیش دشمنان سینه سپر دارییک‌امشب را ملالی نیست لا...

در توپناه می‌گیرمآن‌گونهکه سربازیبه آخرین دیوارِ سالمدر شهری...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

مدتی هست که درگیر سوالی شده‌ام... تو چه‌داری که‌من اینگونه ه...

تو می‌خندی؛ و من می‌فهمم چرا تا الان تمام آن آدم‌ها و دردها ...

عاشقانه های شبنم

هرجا باشم یاد تو می‌افتم.....شعرخوانی زیبای #مائده_هاشمی :مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط