نه رام و اهلیِ چشمی شدم، نه پابندش

نه رام و اهلیِ چشمی شدم، نه پابندش
به غیرِ چشم تو با شورِ بی همانندش
به جز تویی که دلم را به خنده ای بردی
کسی نبرده دل از من، به نازِ لبخندش
همیشه بوده و تا آخرین نفس هم هست
نیاز من به لبان تو و شکرقندش
اگرچه فاصله افتاده بین ما گاهی
ولی جدا نشده از تو سینه پیوندش
خدا تویی وَ منم بنده ای که یک لحظه
نمی رود به دری جز درِ خداوندش
هنوز دغدغهٔ اصلی جهان عشق است
که چیست شیوهٔ صید و چه هست ترفندش!
دیدگاه ها (۱)

به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری رابیا پنهان کنیم از هم ازین ...

بشناس مرا حکایتی غمگینمافسانه ی تیره ی شبی سنگینمتلخم، کدرم،...

من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟بی‌صبح ای ستاره‌ی روشن چه...

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط