امروز بعد مدت‌ها تا ظهر خوابیدم! بیدار که شدم دیدم بابامم

امروز بعد مدت‌ها تا ظهر خوابیدم! بیدار که شدم دیدم بابامم امروز خونه‌‌س و تو حیاط داره خرمالو می‌چینه.
مامانم که منو دید با ذوق بهم گفت: محدثه محدثه بیا پایین از اینا عکس بگیر می‌خوام بذارم پروفایلم.
گفتم می‌خوای خرمالو بذاری پروفایلت؟
گفت آره اینا خیلی قشنگن.
دیدم راست می‌گه! هرچند زیاد از طعم خرمالو خوشم نمیاد، ولی منکر خوشگلیشون هم نمی‌شم.
واسش چندتا عکس گرفتم تا بینشون انتخاب کنه.
و نفهمیدم چیشد که این عکس رو هم با گوشیم گرفتم و الانم اینجام و دارم کپشن می‌نویسم تا تو ویس پستش کنم!
و من‌ الله توفیق!
دیدگاه ها (۲۷)

And I'm just an arrogant son of a bitch;Who can't admit when...

Thantophobia: (n.) The phobia of losing some one you love.تا...

ازم خواست دوتا خصوصیت بَد ازش بگم؛گفتم: اینکه هیچ‌وقت نمی‌گی...

⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط