شمع از سر خود گذشت

شمع از سر خود گذشت
و آزاد بسوخت

بر آتش غم خنده‌ زنان
شاد بسوخت

من بنده‌ی شمعم،
که ز بهر دل خلق

ببرید ز شیرین
و چو فرهاد بسوختj.ss
دیدگاه ها (۱)

هرچی فکرمیکنم میبینم،،،تنهاکسی ک بهم دروغ نگفت،،،حسم بود،،،j...

بےوَفا باشے شڪایت میڪندباوفا باݜے خیانت میڪندمهربانے گرچہ زی...

من از زندان نمی ترسم که زندان جای مردان استمن از دنیا می ترس...

اینڪہ یواشڪے دلتنگ باشےخیلے بهتـــر از اینڪہ بهش بگے و هیـــ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط