سرم شلوغ است این روزها
سرم شلوغ است این روزها
صبحها در باغچه ی امیدواری اندوه میکارم
وقت ظهر ، نیایشهای دلتنگی را با وضوی گریه به جا می آرم
غروب که میشود از درختان تحملهای طولانی
میوه های بغضم را میشکافم
شبها لباس کهنه ی عشقم را پینه میزنم
خیال میبافم
تمام شکوه یک عشق جاودانه ام
که در سکوت تنهاییها آب میروم
هر شب با خاطرات تو در آغوشم
با گریه به خواب میروم
...
صبحها در باغچه ی امیدواری اندوه میکارم
وقت ظهر ، نیایشهای دلتنگی را با وضوی گریه به جا می آرم
غروب که میشود از درختان تحملهای طولانی
میوه های بغضم را میشکافم
شبها لباس کهنه ی عشقم را پینه میزنم
خیال میبافم
تمام شکوه یک عشق جاودانه ام
که در سکوت تنهاییها آب میروم
هر شب با خاطرات تو در آغوشم
با گریه به خواب میروم
...
- ۶۸۶
- ۰۳ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط