راند اخر
☆راند اخر☆
part 5
جونگکوک: من گفتم شاید تو دوست نداشته باشی اتاق مشترک داشته باشیم میخواستم نظرت رو بپرسم اتاق جفتیت هماتاق مشترکیه
ات: عامممم نه بیخیال بابا ولش کن
جونگکوک: نه به اجوما میگم وسایلت رو بچینه تو اون ییکی اتاق
ات: نه جدی لازمـ....
جونگکوک: بریم شام
ات: واااااا این چشه خیلی خوشم ازش میاد برم پیشش هم هوفففففف..... رفتیم سرمیز شام و غذا خوردیم جونگکوک خیلی باحوصله و اروم با چنگال و چاقو گوشتش رو نصف میکرد در حالی که من مثل گراز داشتم گوشت رو بادستم میخوردم دستام و با دست مال پاک کردم و چاقو وچنگال رو برداشتم و اروم غذا خوردم
جونگکوک: راستش، این دختر خیلی بانمکه ولی من خودم دوست دختر دارم و نمیتونم بهش خیانت کنم
ات: اجوما ممنون بابت غذا
جونگکوک: اونا خدمت کارن نیازی نیست ازشون تشکر کنی
ات: برای من انسانیت و احترام و اخلاق حرف اول رو میزنه
جونگکوک: چه خوب
ات: راستی شنیدم دوست دختر داری
جونگکوک: اره
ات: میشه بیاری من ببینمش
جونگکوک: هیی من الان شوهرتم نمیخوای یکم غیرت روم داشته باشی
ات: ولی منو تو به اجبار ازدواج کردیم
جونگکوک: پس به لجبار هم زندگی میکنیم بیا مثل زن و شوهر واقعی به هم عشق، بورزیم
ات: باشههههه...... خب تو اصلا غلط کردی دوست دختر داری همین امروز میری باهاش، کات میکنی فهمیدی بفهمم باهاشی ازت طلاق میگیرم«خنده»
جونگکوک: خیلی فیکی..... نمیخواد به همون حالت قبلیت برگرد
ات: باشه بابا.....
جونگکوک: دوست دخترم میخواد بیاد بهش میگم خدمت کاری
ات: هییی من دلم نمیخواد اونوبیاری توخونه من اگه کاری باهاش داری برید بیرون چه میدونم رستورانی جایی نمیخوام بیاد اینجا
جونگکوک: اینجا خونه تو نیست خونه هردومونه منم میخوام بیاد اینجا توهم باید به حرفم گوش کنی
ات: مگه تو کی
جونگکوک: شوهرت
ات: باشه بابا........ رفتم تو اتاقم و به کلویی زنگ زدم
مکامله ات و کلویی:
ات: سلامممممم بز بچه
کلویی: سلام مرغ بچه
ات: خوبییییی
کلویی: شنیدم ازدواج کردی
ات: ارع ولی چه ازدواجی یارو بی نهایت جذابه ولی حسی بهم نداره تازه دوست دختر هم داره وامشب میخواد بیاد اینجا
کلویی: خب تو ناراحت نمیشی
ات: نمیدونم
کلویی: منم امشب میخوام بر م پیش دوست پسرم
ات:...........
part 5
جونگکوک: من گفتم شاید تو دوست نداشته باشی اتاق مشترک داشته باشیم میخواستم نظرت رو بپرسم اتاق جفتیت هماتاق مشترکیه
ات: عامممم نه بیخیال بابا ولش کن
جونگکوک: نه به اجوما میگم وسایلت رو بچینه تو اون ییکی اتاق
ات: نه جدی لازمـ....
جونگکوک: بریم شام
ات: واااااا این چشه خیلی خوشم ازش میاد برم پیشش هم هوفففففف..... رفتیم سرمیز شام و غذا خوردیم جونگکوک خیلی باحوصله و اروم با چنگال و چاقو گوشتش رو نصف میکرد در حالی که من مثل گراز داشتم گوشت رو بادستم میخوردم دستام و با دست مال پاک کردم و چاقو وچنگال رو برداشتم و اروم غذا خوردم
جونگکوک: راستش، این دختر خیلی بانمکه ولی من خودم دوست دختر دارم و نمیتونم بهش خیانت کنم
ات: اجوما ممنون بابت غذا
جونگکوک: اونا خدمت کارن نیازی نیست ازشون تشکر کنی
ات: برای من انسانیت و احترام و اخلاق حرف اول رو میزنه
جونگکوک: چه خوب
ات: راستی شنیدم دوست دختر داری
جونگکوک: اره
ات: میشه بیاری من ببینمش
جونگکوک: هیی من الان شوهرتم نمیخوای یکم غیرت روم داشته باشی
ات: ولی منو تو به اجبار ازدواج کردیم
جونگکوک: پس به لجبار هم زندگی میکنیم بیا مثل زن و شوهر واقعی به هم عشق، بورزیم
ات: باشههههه...... خب تو اصلا غلط کردی دوست دختر داری همین امروز میری باهاش، کات میکنی فهمیدی بفهمم باهاشی ازت طلاق میگیرم«خنده»
جونگکوک: خیلی فیکی..... نمیخواد به همون حالت قبلیت برگرد
ات: باشه بابا.....
جونگکوک: دوست دخترم میخواد بیاد بهش میگم خدمت کاری
ات: هییی من دلم نمیخواد اونوبیاری توخونه من اگه کاری باهاش داری برید بیرون چه میدونم رستورانی جایی نمیخوام بیاد اینجا
جونگکوک: اینجا خونه تو نیست خونه هردومونه منم میخوام بیاد اینجا توهم باید به حرفم گوش کنی
ات: مگه تو کی
جونگکوک: شوهرت
ات: باشه بابا........ رفتم تو اتاقم و به کلویی زنگ زدم
مکامله ات و کلویی:
ات: سلامممممم بز بچه
کلویی: سلام مرغ بچه
ات: خوبییییی
کلویی: شنیدم ازدواج کردی
ات: ارع ولی چه ازدواجی یارو بی نهایت جذابه ولی حسی بهم نداره تازه دوست دختر هم داره وامشب میخواد بیاد اینجا
کلویی: خب تو ناراحت نمیشی
ات: نمیدونم
کلویی: منم امشب میخوام بر م پیش دوست پسرم
ات:...........
- ۱۸.۶k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط