"قطره‌ای درد"

"قطره‌ای درد"
نوک بینی‌اش سرخ شده و بود دستانش بی‌حس.
_به نظر میاد سردته عزیزم!
گفت و چتر را بالای سرشان گرفت.
گرمای وجودت...گرمم نگه میداره...همین که کنارم هستی،برام حرارت و شور امیده.
دستش را روی گونه‌ی دختر گذاشت.
_تو...خیلی زیبایی راشل!
حال علاوه بر نوک بینی‌اش، گونه هایش هم قرمز بود.
ب-بیا برگردیم خونه جان.
اینبار بوسه‌ای بر روی پیشانی‌اش گذاشت.
_آره، بیا برگردیم، عزیزکرده‌ی قلبم...
***
با دسته گلی از رز قرمز از ماشینش پیاده شد. ایستاد. دستش را بالا آورد. نم نم قطرات باران را روی دستش و دردی عمیق را در سینه‌اش و جوشش اشک را در چشم هایش حس کرد.
قدم برداشت و قدم برداشت و نگاهش را به زمین دوخت و ایستاد. نگاه کرد.
زانو هایش سست شدند و بر روی زمین خیس از باران افتاد. سرش را پایین انداخت. دانه‌های اشک گونه‌هایش را می‌سوزاند.
_هوا سرده...ولی من چیزی حس نمی‌کنم...تو...تو رفتی و حالا به جای وجودت، درد نبودت گرمم میکنه...
__________
خب خب... امروز، تولد دخترکوچولوی فندقی جذاب اسم قشنگ و مهربون منه...
سروین قشنگم، امیدوارم از داستانی که برات نوشتم خوشت اومده باشه، راستش چون وقت نداشتم زیاد خوب نشد...
ولی برای تو...
تولدت مبارککککک🌻💖
دیدگاه ها (۲۴)

"لیلای مجنون"گوش‌هایش از صدای ماشین‌ها و بوقشان درد می‌کرد. ...

این کاربر به دلیل نقص فنی از صفحه‌ی روزگار محو شد.

امروز...۱۳ اکتبر ۱۹۹۵، یه فرشته واقعی، به زمین پا گذاشت سطح ...

"آسمان امشب نگاهش روشن و نورانی استجای ماهش، صورت یک دختر ای...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

پرستار با ترس و گریه هایش تند گفت سو آه : ترو خدا این کارو ن...

یونهی بلند شد همراهش دخترک را هم بلند کرد .... وقتی هر دو پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط