برگ برگ خاطرات ڪهنه را وا مے ڪنم

برگ برگ خاطرات ڪهنه را وا مے ڪنم
حاصل آن روزهایم را تماشا مے ڪنم

تاب خندیدن ندارد چشم هایم بعد از این
تا تو باشے با تمام دردها تا مے ڪنم

هیچ ڪس غیر از تو حالم را نمےفهمد و من
هے براے رفتنت امروز و فردا مے ڪنم

فرق دارد حال امروز من و دنیاے تو
صبر ڪن اینبار خود را در دلت جا مےڪنم

قدر یک باران زدن در این حوالے صبر ڪن
تازه دارم سور و سات عشق برپا مے ڪنم

برگ برگ خاطرات ڪهنه را وا مے ڪنم
هرچه دارم خرج در تڪرار آن‌ها مے ڪنم
 
حاصل آن روزهاے من ڪتاب شعر شد
این ڪتابم را به چشمان تو اهدا مے ڪنم


#ستایش_قلب_سربی
#دلنوشته_های_من
#شعر #عاشقانه #دلتنگی
#دل نوشته
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

ریشه‌های نادیدنی زندگی:درخت، دو مسیر رشد دارد.یک مسیر رو به ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

p12

007-پنهان در مه - پارت ۸۲

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹⁰صبح آرام‌تر از همیشه آغاز شد، ام...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓جونگ‌کوک چند ثانیه به دفترچه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط