ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم ...
ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم ...
خاک پای تو چو گشتم ،چه دهی بر بادم؟
پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من
تا غلام تو شدم، زین دگران آزادم
چند پرسی تو که از عشق مَنت ،حاصل چیست؟
حاصل آنست: که از تخت به خاک افتادم!
کردم اندیشه ی خود، مصلحت آنست که من
بر کنم دل ز تو، ورنه بکنی بُنیادم ...
خاک پای تو چو گشتم ،چه دهی بر بادم؟
پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من
تا غلام تو شدم، زین دگران آزادم
چند پرسی تو که از عشق مَنت ،حاصل چیست؟
حاصل آنست: که از تخت به خاک افتادم!
کردم اندیشه ی خود، مصلحت آنست که من
بر کنم دل ز تو، ورنه بکنی بُنیادم ...
- ۹۱۷
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط