𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}
𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}
𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟴
[ویو ات]
باورش برام سخت بود..
کت رو از من گرفت در حالی که كاملا سوخته بود و هیچ ناراحتی یا خشمی نشون نداد.
حتی... حتی گفت"تو مهم تری" این حرف مثل یه جرقه تو قلبم بود...
با خودم فکر کردم چرا این حرفا رو بهم میزنه؟ برای چی انقدر باهام مهربونه؟
همه نگرانی ها و دلشوره هام از بین رفته بود.. تموم اشکام خشک شد...
دیگه به کت یا دعوای با مادرم و به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم..و تنها فکرم تهیونگ بود..
به سمت دستشویی رفتم.. صورتم رو با آب سرد شستم...
تو آینه به خودم نگاه کردم... چشمام هنوز سرخ بود اما لبخندی بزرگ روی لبام نشسته بود...
یه لبخند واقعی.. لبخندی که مدتها بود نداشتم.
به سالن برگشتم گرامافون رو روشن کردم و شروع به تمرین کردم... این بار رقصم دیگه پر از درد نبود...پر از شادی و پر از انرژی بود.
[فردا]
[ویو ا.ت]
مشغول گرم کردن بدنم بودم..به هرجای سالن نگاه کردم ولی تهیونگ رو ندیدم...
درست تو همین لحظه در سالن باز شد..مربی و کم کم بقیه هم وارد شدن...
خانم پارک وسط سالن ایستاد..
خانمپارک: خب بچه ها امروز میخوایم تمرین جدیدی رو شروع کنیم، تمرین دو نفره
همه با تعجب به هم نگاه کردن...این اولین بار بود که قرار بود تمرین دونفره داشته باشیم...
مربی اول به من و لارا اشاره کرد.
خانمپارک: ا.ت و لارا شما دو نفر با هم تمرین کنید.
با شنیدن این حرف قلبم فشرده شد.. لارا با لبخند شیطانی به من نگاه کرد...انگار این فرصت رو برای انتقام پیدا کرده بود.
موسیقی شروع شد. ما باید حرکات پایه رو دونفره انجام میدادیم.
لارا با صدای خیلی آروم و تمسخرآمیز گفت..
لارا: نگران نباش... فقط پات رو با ریتم هماهنگ کن، شاید بتونی پا به پام بیای.
لبمو گاز گرفتم تا چیزی نگم. فقط تمرکز کردم.
حرکت اول، چرخش همزمان. من باید با ظرافت پام رو جمع میکردم و با حفظ تعادل روی نوک انگشت میچرخیدم. لارا عمدا ریتمشو یه ذره سریعتر کرد. میخواست منو عقب بندازه.
ا.ت: ریتم یکیه، اگه جلوتر بری کل کار خراب میشه.
لارا با خنده کوتاه جواب داد..
لارا: برای من خراب نمیشه... فقط برای تو بد میشه.
به حرکت بعدی رسیدیم. اون باید دستشو برای پرش بالا میبرد. اما عمدا دیرتر دستشو آورد. حس کردم میخواد کاری کنه وسط سالن زمین بخورم.
زیر لب گفتم..
ا.ت: میخوای منو خراب کنی، ولی فقط خودتو ضایع میکنی.
چشمهاشو تنگ کرد.
لارا: شرط میبندم آخر این تمرین همه میفهمن تو توانشو نداری.
مربی دست به سینه ایستاده بود و با دقت نگاهمون میکرد. میدونستم اگه حتی یه لغزش کنم،کل رقص خراب میشه و مربی اونو از چشم من میبینه.
𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟴
[ویو ات]
باورش برام سخت بود..
کت رو از من گرفت در حالی که كاملا سوخته بود و هیچ ناراحتی یا خشمی نشون نداد.
حتی... حتی گفت"تو مهم تری" این حرف مثل یه جرقه تو قلبم بود...
با خودم فکر کردم چرا این حرفا رو بهم میزنه؟ برای چی انقدر باهام مهربونه؟
همه نگرانی ها و دلشوره هام از بین رفته بود.. تموم اشکام خشک شد...
دیگه به کت یا دعوای با مادرم و به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم..و تنها فکرم تهیونگ بود..
به سمت دستشویی رفتم.. صورتم رو با آب سرد شستم...
تو آینه به خودم نگاه کردم... چشمام هنوز سرخ بود اما لبخندی بزرگ روی لبام نشسته بود...
یه لبخند واقعی.. لبخندی که مدتها بود نداشتم.
به سالن برگشتم گرامافون رو روشن کردم و شروع به تمرین کردم... این بار رقصم دیگه پر از درد نبود...پر از شادی و پر از انرژی بود.
[فردا]
[ویو ا.ت]
مشغول گرم کردن بدنم بودم..به هرجای سالن نگاه کردم ولی تهیونگ رو ندیدم...
درست تو همین لحظه در سالن باز شد..مربی و کم کم بقیه هم وارد شدن...
خانم پارک وسط سالن ایستاد..
خانمپارک: خب بچه ها امروز میخوایم تمرین جدیدی رو شروع کنیم، تمرین دو نفره
همه با تعجب به هم نگاه کردن...این اولین بار بود که قرار بود تمرین دونفره داشته باشیم...
مربی اول به من و لارا اشاره کرد.
خانمپارک: ا.ت و لارا شما دو نفر با هم تمرین کنید.
با شنیدن این حرف قلبم فشرده شد.. لارا با لبخند شیطانی به من نگاه کرد...انگار این فرصت رو برای انتقام پیدا کرده بود.
موسیقی شروع شد. ما باید حرکات پایه رو دونفره انجام میدادیم.
لارا با صدای خیلی آروم و تمسخرآمیز گفت..
لارا: نگران نباش... فقط پات رو با ریتم هماهنگ کن، شاید بتونی پا به پام بیای.
لبمو گاز گرفتم تا چیزی نگم. فقط تمرکز کردم.
حرکت اول، چرخش همزمان. من باید با ظرافت پام رو جمع میکردم و با حفظ تعادل روی نوک انگشت میچرخیدم. لارا عمدا ریتمشو یه ذره سریعتر کرد. میخواست منو عقب بندازه.
ا.ت: ریتم یکیه، اگه جلوتر بری کل کار خراب میشه.
لارا با خنده کوتاه جواب داد..
لارا: برای من خراب نمیشه... فقط برای تو بد میشه.
به حرکت بعدی رسیدیم. اون باید دستشو برای پرش بالا میبرد. اما عمدا دیرتر دستشو آورد. حس کردم میخواد کاری کنه وسط سالن زمین بخورم.
زیر لب گفتم..
ا.ت: میخوای منو خراب کنی، ولی فقط خودتو ضایع میکنی.
چشمهاشو تنگ کرد.
لارا: شرط میبندم آخر این تمرین همه میفهمن تو توانشو نداری.
مربی دست به سینه ایستاده بود و با دقت نگاهمون میکرد. میدونستم اگه حتی یه لغزش کنم،کل رقص خراب میشه و مربی اونو از چشم من میبینه.
- ۱۴.۷k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط