عشقی بی‌نهایت 💓➿

عشقی بی‌نهایت 💓➿
پارت9️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جی‌پی‌تی اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت دنبال ایده بین گل‌های عمارت پروانه می‌گشت🗿🎀)

[همچنان عمارت پروانه🌸]

زنیتسو:*با قیافه‌ای ناراحت روی ایوون نشسته بود. 🗿💔* هیچ‌کس قدر یه کارآگاه واقعی رو نمیدونه...

اینوسکه:*کنارش نشست.* منم قدر غذا رو میدونم.🗿🍚

زنیتسو: تو اصلاً بحثتو جدا کن!🗿💥

تانجیرو:*از داخل عمارت بیرون اومد.* زنیتسو... هنوز ناراحتی؟🙂

زنیتسو:*آروم نگاهش کرد.* نه... فقط منتظرم خودت حقیقتو بفهمی.🗿🔍

تانجیرو:*متعجب شد.* حقیقت...؟😀💔

زنیتسو: هیچی!🗿

{همون موقع...}

کانائو:*یه سبد کوچیک پر از گل‌های دارویی دستش بود و آروم از کنار حیاط رد شد.🌸*

تانجیرو:*با دیدنش لبخند زد.* کانائو-سان... اجازه بدین کمکتون کنم.

کانائو:*چند لحظه مکث کرد.* ...زحمت میشه.

تانجیرو: اصلاً.🙂 *سبد رو از دست کانائو گرفت.*

کانائو:*خیلی آروم گفت.* ...ممنون.

تانجیرو:*لبخند زد.* خواهش میکنم.

{چند لحظه هر دو کنار هم آروم راه رفتن.🌸🍃}

زنیتسو:*از دور نگاهشون میکرد.*

زنیتسو:*تو ذهنش: ...این دوتا حتی وقتی حرف هم نمیزنن، بازم کنار هم قشنگن...🗿✨*

اینوسکه:*همچنان بی‌تفاوت.* اگه کمک کردن تموم شد... بریم غذا بخوریم؟🗿🍚

زنیتسو:*آه کشید.* تو واقعاً فقط به غذا فکر میکنی...

اینوسکه: آره.🗿🍚

همه:*خنده‌شون گرفت.😂*

کانائو:*قبل از وارد شدن به عمارت، خیلی آروم برگشت و به تانجیرو لبخند زد. 🌸*

تانجیرو:*ناخودآگاه دستش رو روی قلبش گذاشت.*

تانجیرو:*تو ذهنش: ...نمی‌دونم چرا... ولی هر بار که لبخندش رو می‌بینم... حالم بهتر میشه.🥹💖*

ادامه دارد...💓🎀

نویسنده ✍️:خووووووو🥹💓 این بار تانجیرو حتی خودش هم فهمید لبخند کانائو حالشو خوب میکنههههه😭🌸 ولی زنیتسو هنوز پرونده رو نبسته و اینوسکه هم هنوز دنبال غذاست🤣🍚نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
دیدگاه ها (۵)

ورق بزنید اسلاید دومی کاسپلی اسلاید اولیه

نیمه‌های گمشده 🫂🩵پارت ۲۵از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی ...

الماسی گم شده در مه 💎🌫️پارت۱۱از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی ...

عشقی بی‌نهایت 💓➿پارت7️⃣از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی ی...

عشقی بی‌نهایت💓➿پارت2️⃣از زبان: نویسنده ✍️(اینم چاتی پاتی یا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط