زن ،

زن ،
مردی ثروتمند نمی خواهد یا
خوش چهره
و یا حتی شاعر !
او مردی را می خواهد
که بفهمد چشم هایش را
و اگر ناراحت شد
به سینه اش اشاره کند و
بگوید:
اینجا وطن توست !
دیدگاه ها (۱)

پاییز است ودلتنگی‌هایشبی‌هوا دوست داشتنت می‌گیردبی‌هوا بغضتب...

معبدی ساخته ام، از جانت!هر روز،به پابوسی آغوشت، می آیم! زانو...

خودم را در تــــو میبـینـم تمـــام آرزویــم باشنمازعشق که می...

هر بار که استخاره کردم،خوب نیامدی!بهتر بگویم؛اصلاً نیامدی......

✲ ازت هیولا میسازن ، بعد ناراحت میشن که ترسناک شدی... کودکی ...

بدون کامنت حرامه ۳۵

سناریو - رومان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط