ماهی عاشق دریا شده بود.

ماهی عاشق دریا شده بود.
دریا گفت : می توانی از تُنگ دل بکنی ...؟!
ماهی گفت : دل می کنم به شرطی که تو هم برای همیشه مال من باشی. دریا قبول کرد و تمام ماهی و پرنده هایی که همراهش بودند ... به رودها و دریاچه های اطراف فرستاد.
ماهی سرخی ماند و دریای که بیش از حد بزرگ بود.
کمی شنا کرد .... گشت، ولی کلافه شد .
رو به دریا کرد و گفت : خسته شدم . من نمی توانم تمام تو را پیدا کنم. هر چقدر هم مال من باشی، باز مال من نیستی.
دریا به ماهی گفت : عشق، مالکیت نیست.
تو اگر عاشق بودی به قدر همان تنگ، میان سینه ام ، عاشقانه شنا می کردی.
دیدگاه ها (۱۴)

این روزها بهانه ای برای نفس کشیدن در من نمانده است... وجودم ...

قضاوتت میکنن ...اونایی که قاضی نیستن !!!حکم میدن؛اونایی که ح...

❤❤❤آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوستهر کجا هـست ، خدایـا ...

«فقط زمانی که به عمق می روید قادرید که به گنجینه های زندگی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط