𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۴


جونگکوک خندید و در هین راه رفتن لیویا رو سمت خودش کشید:
خب این کجاش بده خانمه دلقک؟
يااا تو الان به من گفتی دلقک ؟ -
کسی که ادا در میاره چیه؟ +
لیویا چشم غره ای بهش رفت و چیزی نگفت
_نمیفهمم کجای حرفم ادا در آوردن داشت؟ چی میتونستم بگم
بغیره اون حرف؟
جونگکوک ابروهاش رو بالا برد و با لحن مسخره ای گفت : نکنه چون در حد من نیستی تعجب کردی که تورو همسرم معرفی کردم؟

لیویا که حرصی شده بود خودش رو از بغل جونگکوک خارج کرد و جیغ جیغی ادامه داد: هیییییی!!!! اتفاقا تو در حد من نیستی واسه همین بهم برخوردههه
جونگکوک که نمیتونست جلوی خندش رو بگیره و از قیافه بامزه وحرص الود دختر لذت میبرد با صدای بلندی خندید و بدون توجه
. بهش راهش رو سمت ماشین کشوند

لا را همونجا موند و حرکت نکرد داد زد
_ خیلی بی ادبی جئون جونگکوووک

جونگکوک که در ماشین رو باز کرده بود سمتش برگشت و مثل
خودش داد زد تو هم خیلی خنگی میس لیویااا ، حالا بیا سوار شو. مردم اطراف که با تعجب بهشون نگاه میکردن و از طرفی نمیتونستن بفهمن چی میگن یکسری یا خنده یکسری با نگاهه تاسف امیز از کنارشون رد میشدن

لیویا سمت ماشین رفت و سوار شد و در رو محکم بست
+ هی ، کلی بابتش پول دادم درست برخورد کن باهاش
_الان کجا میریم

هتل تا فردا شب که خونه خودمون میخوابیم +

لیویا تلخندی زد : یجوری میگی خونه خودمون که باورم شده تازه عروس دامادیم

جونگکوک خنده اش رو خورد ماشین رو روشن کرد.
______
کارت در رو به جونگکوک داد و پشت سرش راه افتاد

_اتاقه 258

حواسم هست میص لیویا +

_گفتم جمع تر شه مستر جئون .

چشم خانم جئون +

قند سابیدن زیر دل
دقیقا حسی بود که لیویا داشت

خانم جئون خطاب شده بود و در حال حاضر براش لذت بخش ترین چیز بود لبخند محوی زد

ایناهاش +

کارت و زد و وارد اتاق شد

تخت دو نفره ای وسط اتاق بود و تم سفید و کرم اونجا رو گرم ترمیکرد
لیویا با دیدن تخت دو نفره کمی معذب شد
بخاطر اینکه میدونست جونگکوک کسی رو داخل تخت " خودش راه نمیده و حتی سکس*هاش رو هم وارد اتاق شخصیش نمیکرد تا مبادا اون هرزههای کثیف اتاقش رو نجس کنن
فاکتور میگیریم که لیویا رو هم وارد اتاقش نکرد اما اون زمان تازه باهم اشنا شده بودن نه الان که جفتشون بین به دوراهیه بزرگ و ایستادن و نمیدونن تکلیفشون چند چنده

+خسته شدی بشین

لیویا بدون حرفی روی کاناپه نشست و به جونگکوک که روی تخت طاق باز نشسته بود و سرش رو بالا انداخته بود نگاه کرد

_میگم میخوای برای من یه اتاق دیگه بگیری؟
جونگکوک سرش رو بالا آورد

+نه برای چی؟

_خب اخه میدونم که خوشت نمیاد کسی کنارت بخوابه

جونگکوک لحظه ای سکوت کرد و بعد از جاش بلند شد و سمت دسشویی رفت و در حین باز کردن در گفت :
+ یه شبه
در رو بست و به پشت برنگشت تا از نگاه های زیرکانه لیویا فرار کنه
شیر آب رو باز کرد و مشتی از آب رو روی صورتش ریخت
با خودش گفت
هیچ میفهمی چت شده پسر؟ هیچ میفهمی کجایی؟ تو چه
موقعیتی؟ دلت کجاست عقلت کجاست؟ چیکار میکنی با خودت؟ هیچ میفهمی داره چی بهت میگذره؟ تغییرات درونت چیه جونگکوک آرامش خوابیدنات تو این چند وقت بخاطر چیه پسر؟ چطور شد که اینقد حرفای اون دختر روت تاثیر گذاشت و قرصای قویه ارامبخشت نیازت نیست؟
مشت دیگری از آب به صورتش پاشید
نمیفهمی با خودت چند چندی نمیدونی چه اتفاقی داره برات میوفته
مشت های پی در پیه آب رو با فشار روی صورتش ریخت و از
حرص زیاد گریش گرفت و با دندونهای سابیده و پاشیدن آب روی صورتش صدای خفه گریش بلند شد
چی داره برات اتفاق میوفته جونگکوک؟ هیچ میفهمی؟ میفهمی که نمیتونی؟ میفهمی که سالها پیش به خودت قول دادی جز هه را کسی رو وارد قلبت نکنی؟ یادت رفته از هم جنس لیویا چه ضربه ای خوردی؟
میخوای دوباره بدبخت شی؟ میخوای دوباره عذاب بکشی نابود شی اشک بریزی معتاد شی؟
چند وقته سطل اشغالای خونت از ورق قرص پر شده؟ دو سال؟سه سال؟ چهار سال؟
پنج سال
همه اینارو یادت باشه جونگکوک یادت بمونه که با زندگیت چیکار میکنی
هرچی هم باشه اونقدر قوی نیست که جای هه را رو برام پر
کنه .. مگه نه؟
با حوله صورتش رو خشک کرد و از دستشویی خارج شد که لیویا رو دید که تیشرت لانگی همراه با شلوار جاگر پوشیده _میگم که کل روز و داشتیم میگشتیم. واقعا سرم درد میکنه .
میشه دراز بکشیم و برقو خاموش کنیم؟
+اره ، منم سرم درد میکنه.. فقط چراغ خواب رو روشن کن
لیویا اوهومی کرد و بعد از خاموش کرد چراغها زیر ملحفه خزید و جونگکوک هم کنار به تخت تکیه کرد و سرش رو به پشت گذاشت و چشمهاش رو بست
دیدگاه ها (۹)

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط