یه جایی هست ....

یه جایی هست ....
به اونجا که برسی، دیگه
" از ته دل "
نمیتونی بگی :
دوسِت دارم
مواظب خودت باش
شما عزیز دل منی
هیچ احساسی اونقدر تا تَه دلت نمیره پایین
که با خودش این حرفا رو بیاره بالا ..
از اونجاس که،شروع می کنی به حذف،
حذف ِ
عــــــــــادت ها
احســـــاس ها
آدمــــــــــــــها
بی تفاوت که میشی
تنها برایِ خودت
روزها را می گذرونی !
از یک جایی به بعد
تو می مانی و خدایت
و زمزمه ی همیشگی ات میشود :
"قـــــلبم "
را از نوچی ِتمامی ِ یادها شسته ام
این روزها
لمس دستان خــــدا
زیر پوستم
دردناک ترین امنــیت است ... !
دیدگاه ها (۶)

April 19 هنوز هستن آدمایی که دلخوش میشن به میز شامی که سالا...

.دردناک ترین صحنه ی دنیا . . . . . . . . . . دیدن اشکای یه م...

تو چشم هایم را دوست داشتی... من لبخند هایت را... تو می گفتی ...

بعضیا هم هستن فکر میکنن چون حرف نمی زنیم یا جوابشونو نمیدیم ...

سناریو ساسونارو 🩸 **ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک** ☀️ ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط